در تاریخ ۱۴م شهریور ۱۳۸۷ در بخش عمومی, بدون دسته بندی.
| |
مهمترین عوامل انحراف جوانان
عوامل زیادی در انحراف هایی که اخیرا در بین جوانان به وجود امده است دخیل هست که صرفا به تعدادی از انها اشاره میکنم |
|
| |
| |
۱. بیکــــاری
بیکاری مرضی کشنده برای فکر ، عقل و تواناییهای جسمی است زیرا که وجود انسان همواره نیاز به حرکت و فعالیت دارد . و هرگاه بیکار باشد بدن ضعیف می گردد ، فکر و اندیشه درست کار نمی کند .انواع وسوسه ها و افکار زشت به قلب خطور می نماید و انسان برای رهایی از رنج بیکاری دست به هر نوع شرارت ممکن است ، بزند . علاج این مشکل این است که جوان باید تلاش کند تا به کاری مناسب از قبیل تحصیل علم ، تجارت و یادگیری انواع کارها ، دست پیدا کند و بدان خود را مشغول نماید تا به این طریق از بیکاری رهایی یابد و عضوی سالم و مفید برای خود و جامعه اش باشد . ۲. قطع رابـطه و خشونتدومین عامل انحراف جوانان دوری بزرگان خانواده وقطع رابطه آنها با جوان است . می بینیم بعضی از اولیاء و بزرگترها وقتی جوان خود را منحرف می بینند، حیران می مانند و توانایی ساختن و اصلاح جوان خود را ندارد بلکه از اصلاح و خوب شدن جوان خود ناامید در نتیجه از جوان خود متنفر می شوند و هیچ توجهی به او نمی کنند خوب باشد یا بد ، اهمیتی نمی دهند . بسا اوقات که با همین دید نسبت به تمام جوانان می نگرند و یک نوع کینه و عقده روانی در وجود بزرگترها ، نسبت به جوانان پدید می آید . راه حل این مشکل این است که هر یک از جوانان و بزرگترها جهت زدودن دوری و بر طرف کردن رابطه میان همدیگرتلاش کنند و همه اینطور فکر کنند که پیر و جوان همه عضو یک جامعه هستند و هرگاه عضوی از جامعه فاسد شود فساد همه جامعه را فرا می گیرد . همچنین بزرگترها باید به مسولیت خود نسبت به جوانان پی برده و از اصلاح شدن جوانان ناامید نباشند زیرا خداوند بر انجام هر کاری تواناست چه بسا گمراهانی بوده اند که خداوند آنها را هدایت نموده و دعوتگران اصلاح و چراغ راه هدایت شده اند . جوانان نیز باید برای بزرگترها احترا قایل شوند و به رای و نظرشان با دید احترام نگریسته و راهنمایی بزرگترها را بپذیرند زیرا که آنها تجربه هایی در زندگی کسب نموده اند که جوانان آن تجربه را ندارند و آن گاه که حکمت بزرگترها و نیروی جوانان در کنار هم باشد جامعه به یاری خداوند به سعادت خواهد رسید . ۳. ارتباط و همراهی با افراد منحرف ارتباط و همراهی با افراد منحرف تاثیر بزرگی بر فکر ، عقل و رفتار جوان می گذارد و اینجاست که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرموده است مثل الجلیس السوء کنافخ الکیر اما ان یحرق یثابک و اما ان تجد منه رائحه کریهه ) _ ترجمه : مثال همنشین بد چون کسی است که در انبان می دمد که یا لباس همنشین خود را می سوزاند و یا بوی بد آن ، او را اذیت می کند .راه حل مشکل این است که جوانان افرادی را به دوستی و رفاقت بر گزیند که دارای صفات خوب و نیکو باشد تا از عقل ، خیر و صلاح و مصلحت آنها استفاده نماید و قبل از همراهی و رفاقت با افراد در مورد حالات و آوازه شان جستجو و بررسی کند اگردارای اخلاق خوب ، دیانت و آوازه نیکو بود چنین افرادی گمشده جوان است که آن را یافته و باید دامن انها را گرفته و همنشینی با آنها را اختیار کندو اگر اینطور نبودند باید از آنها پرهیز کند و از شیرین زبانی و برخورد خوبشان فریب نخورد چون افراد منحرف همواره برای اینکه دیگران را فریب دهند و افراد ساده لوح را به سوی فساد جذب کنند از شیرینی زبانی استفاده می کنند تا اینطور به تعداد خود بیافزایند و با چنین ترفندهایی پرده بر کارهای بد خود گذارده و آن را از دیدگاه مردم پنهان کنند. شاعر چه زیبا سروده است :قبل از اینکه با افرادی که می خواهی دوستی بگیری آنها را آزمایش کن و در مورد شان تحقیق کن . و اگر فردی خردمند و پرهیزکار پیدا کردی او را محکم نگه دار .۴. خواندن کتابهای منحرفخواندن کتابها ، مجلات و نوشته هایی که فرد را در دین و عقیده اش مشکوک می کند اگر جوانان از فرهنگ دینی عمیقی برخوردار نباشند که بتوانند حق را از باطل و مفید را از مضر تشخیص دهند با خواندن چنین کتب هایی از فضایل اخلاقی دور می شوند و در منجلاب کفر ، بیبند و باری و فساد اخلاقی فرو خواهند رفت خواندن چنین کتابهایی جوان را منقلب می کند و این کتابها دنیای فساد را برای جوانان بسیار زیبا و خرم جلوه می دهند و در فکر و عروق جوان این کتابها ریشه می دوانند و در نتیجه جوان همه چیز را در آیینه عقل و فکر خود بر عکس می بیند . علاج این مشکل این است که از خواندن چنین کتابهایی دوری کند و به خواندن کتابهایی که محبت خدا ، رسول ، ایمان و عمل صالح را در قلب او جای میدهد روی بیاورد هر چند برایش خواندن چنین کتابهایی مشکل باشد . زیرا نفس او با کتابهای مبتذل خو گرفته اکنون رها کردن آنچه نفس بدان عادت کرده مشکل است و خواندن کتابهای مفید او را خسته و ملول می کند اما باید با شکیبایی تمام خود را به خواندن کتابهای مفید عادت دهد مانند کسی که با نفس خود مبارزه می کند تا او را به طاعت و عبادت الهی عادت دهد. مفیدترین کتابها ، قرآن و تفاسیر صحیح و ماثور می باشد . و همچنین بعد از قرآن ، سنت و حدیث رسول خدا صلی الله علیه و سلم و آنچه اهل علم و دانشمندان دینی از این دو منبع ( قرآن و سنت ) استنباط نموده اند برای خواندن مفید است . ۵. گمان بعضی از جوانان که اسلام آزادی ها را از بین برده است .بعضی از جوانان گمان می کنند که اسلام مخالف آزادی است و هیچ بهایی به توانایی ها نمی دهد . بنابراین چنین جوانانی دین اسلام را دینی ارتجاعی و واپسگرا که مانع پیشرفت و ترقی است می دانند . اما باید حقیقت اسلام را برایشان روشن کرد . ( و من یک ذافم مر مریض ______ یجد مرا به الماء الزلالا )هر کسی که بیمار باشد و دهانش تلخ باشد آب زلال را تلخ احساس می کند .اسلام آزادی را ممنوع نمی کند بلکه آزادی را مرتب و منظم و سالم ارائه می دهد چون اگر آزادی مطلق و بی بند و بار باشد با آزادی دیگران اصطکاک پیدا کرده و در آزادی دیگران اخلال به وجود می آید و جامعه را هرج و مرج و فساد فرا می گیرد و اینجاست که خداوند احکام دینی را حدود نامیده است اگر حکم تحریمی باشد چنین فرموده است : تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَقْرَبُوهَا _ بقره ۱۸۷این حدود و مرزهای خداوند است پس به آنها نزدیک نشوید .و اگر ایجابی باشد چنین گفته است : تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا _ بقره ۲۲۹این حدود و مرزهای خداوند است پس از آنها تجاوز نکنید بنابراین ممنوعیتی که بعضی گمان میکنند با توجیه و ترتیب و نظمی که خداوند دانا و خبیر برای بندگانش تشریح نموده فرق می کند پس این اشکال که اسلام آزادی را محدود و ممنوع نموده به جا نمی باشد زیرا که نظم و ترتیب یک واقعیت در تمام شئون زندگی و جهان است و سرنوشت انسان اینگونه است که در برابر نظم حاکم بر محیط و جهان سر تسلیم فرود آورد .انسان تشنگی و گرسنگی را احساس می کند نظم خوردن و آشامیدن را پذیرا و بدان نیازمند است بنابراین مجبور است کیفیت و مقدار و نوع خوراک منظم را برای خود مشخص و معین کند تا اینکه اینگونه سلامتی بدنش حفظ شود .و همچنین در برابر نظم اجتماعی تسلیم است و آن را می پذیرد و نیز عادت شهر خود را در خانه و رفت و آمد رعایت می کند مثلا نوع لباس و شکل و نوع خانه و نظم عبور و مرور را مد نظر داشته و بدان پایبند است و اگر از نظم و قانن سرپیچی کند فردی جدا از جامعه و خالف شمرده می شود و با او مانند افراد مختلف رفتار خواهد شد .پس نتیجه میگیریم که تمامی زندگی به خاطر اینکه در مسیر مورد نظر و هدف مند در حرکت باشد در برابر قوانین سر تسلیم فرود آورده است و نیز وقتی که تسلیم شدن در برابر قانون و نظم اجتماعی به خاطر بهبود جامعه و دوری آن از هرج و مرج گریز ناپذیر است همچنین تسلیم شدن در برابر قانون و نظم شرعی برای بهبود و اصلاح شدن امت اسلامی لازم است پس چگونگی افرادی از این نظم شرعی سرپیچی کرده و آن را محدودیت و ممنوعیت آزادی می دانند ؟ همانا این بهتانی آشکار و گمانی باطل است و اسلام انرژی و تواناییهارا نه اینکه از بین برده است بلکه میدان وسیعی ساخته برای استفاده از تمام تواناییهای فکری، جسمی و عقلی .اسلام به تفکر و اندیشه دعوت می دهد تا عقل و فکر انسان رشد کند خداوند متعال فرموده است : قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَّكُم بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ__ سبا، آیه ۴۶ ترجمه : بگو : شما را به یک چیز اندرز می دهیم ، یک یک و دو دو برای خدا قیام کنید سپس بیندیشید قُلِ انظُرُواْ مَاذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ __ یونس آیه ۱۰۱ ، ترجمه :بگو: بنگرید که چه چیزهایی در آسمان و زمین است اسلام نه تنها اینکه به تفکر و اندیشه دعوت می دهد بلکه افرادی را که نمی اندیشند و فکر نمی کنند عیب گرفته است .أَوَلَمْ يَنظُرُواْ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللّهُ مِن شَيْءٍ وَأَنْ عَسَى أَن يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ __ الاعراف آیه ۱۸۵ ، ترجمه : آيا در ملكوت آسمانها و زمين و هر چيزى كه خدا آفريده است ننگريستهاند أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ __ الروم آیه ۸ ، ترجمه : آيا در خودشان به تفكر نپرداختهاند خداوند آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است جز به حق و تا هنگامى معين نيافريده استامر به تفکر و اندیشه راهگشای تواناییهای عقلی و فکری است پس چگونه بعضی می گویند که اسلام تواناییها را از بین می برد ؟؟؟؟پس سخن بزرگی است که از دهانشان بیرون می آید آنها جز دروغ چیزی نمی گویند و اسلام به فرزندانش اجازه بهره برداری از تمام لذاتی که برای دین و جسم و عقل انسان مضر نیست داده است . اجازه خوردن و نوشیدن و تمام چیزهای پاک را داده است يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُواْ لِلّهِ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ __ البقره ۱۷۲ ، ترجمه : اى كسانى كه ايمان آوردهايد از نعمتهاى پاكيزهاى كه روزى شما كردهايم بخوريد و اگر تنها او را مىپرستيد خدا را شكر كنيديَا بَنِي آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَا__الاعراف آیه ۳۱ ، ترجمه : اى فرزندان آدم جامه خود را در هر نمازى برگيريد و بخوريد و بياشاميد و[لى] زيادهروى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست نمىداردو طبق مقتضای حکمت و فطرت اجازه پوشیدن تمام لباس ها را داده است :يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْءَاتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ __ الاعراف آیه ۲۶ ترجمه : اى فرزندان آدم در حقيقت ما براى شما لباسى فرو فرستاديم كه عورتهاى شما را پوشيده مىدارد و [براى شما] زينتى است [ولى] بهترين جامه [لباس] تقوا است اين از نشانههاى [قدرت] خداست باشد كه متذكر شوندقُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِي لِلَّذِينَ آمَنُواْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ __ الاعراف آیه ۳۲ ، ترجمه : [اى پيامبر] بگو زيورهايى را كه خدا براى بندگانش پديد آورده و [نيز ] روزيهاى پاكيزه را چه كسى حرام گردانيده بگو اين [نعمتها] در زندگى دنيا براى كسانى است كه ايمان آوردهاند و روز قيامت [نيز] خاص آنان مىباشدو نیز استفاده از زنان را با نکاح شرعی مباح قرار داده است : فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً __ النساء آیه ۳ ، ترجمه : از زنان هر چه شما را پسند افتد ، دودو و سه سه و چهار چهار به نکاح درآورید و اگر بیم آن دارید که به عدالت رفتار نکنید تنها یک زن بگیرید .و در زمینه معاملات و کسب نیز اسلام توانایی فرزندانش را محدود نکرده بلکه هر نوع خرید و فروش و کسبی را که با رضایت طرفین باشد مباح شمرده است . وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا __البقره آیه ۲۷۵ ، ترجمه : خدا داد و ستد را حلال، و ربا را حرام گردانيده است .هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِن رِّزْقِهِ وَإِلَيْهِ النُّشُورُ __ الملک آیه ۱۵ ، ترجمه : اوست كسى كه زمين را براى شما رام گردانيد پس در فراخناى آن رهسپار شويد و از روزى [خدا] بخوريد و رستاخيز به سوى اوستفَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ __ جمعه آیه ۱ ، ترجمه : و چون نماز گزارده شد در [روى] زمين پراكنده گرديد و فضل خدا را جويا شويد و خدا را بسيار ياد كنيد باشد كه شما رستگار گرديد |
|
|
|
دکتر محمد شکیبی نژاد نوشته است:
اضافه شده در تاریخدی ۱۸م, ۱۳۸۷ در ساعت ۲:۲۱ ب.ظبسمه تعالی
اقای جهانشاهلو با سلام و عرض تسلیت
هنگامیکه
نوشته شما را خواندم لازم دیدم چند نکته است که بحکم وظیفه به عنوان یک مدرس و وکیل دادگستری معروض دارم:
۱- بهتر بودن در عنوان بندی بجای استفاده از انحراف که معطوف به تعیین نوع و شدت در کیفر و عوامل ان است از رفتارهای نا بهنجار در اجتماع جوان ایران نام ببرید!
زیرا از نظر جرم شناسی مجاز به دیدگاه کیفری نمیباشیم بلکه عوامل معیینه برای اتحاد بین عناصر تشکیل دهنده مد نظر است که اگر کیفر باشد لزومی به نگارش بصورت موضوعی و راهکار ان بصورت ناصح هانه نمیباشد نگاه کنید:جوانان نیز باید برای بزرگترها احترا قایل شوند و به رای و نظرشان با دید احترام نگریسته
یادمان باشد در علوم بجز علوم اخلاق و فلسفه زشتی بدی خیر و شر هیچ معنا نمی دهد مانند این است که بگوییم قاچاق مواد مخدر روشی زشتی برای کسب درامد است! یا مرضی است بیمار گونه برای مخفیانه متمتع شدن از راه بد!
دوم:
ما هیچگاه حق نداریم انچه را که با علوم جامعه شناسی رفتارشناسی هنجارشناسی روانشناسی در علم جرم شناسی و کیفرشناسی به عنوان قانون ولو نانوشته به اعتبار عرف ثبیت شده را محذوف یا مخدوش صفات یا کلمات مبهم یا با تم فلسفی عقل گرایانه مانند هگل و کانت گونه نماییم!نگاه کنید:
انواع وسوسه ها و افکار زشت به قلب خطور می نماید !؟
منظور شما چیست؟
اگر مرضی است پس باید علایم واسطه یا مستقیم و موارد مرض یا بیماری را فراهم نمایید!
منظور از وسوسه ها چه بوده؟ اگر فرمایش باریتعالی است چه بهتر بود اول ایه بیان میگردید و بعد انرا به قوانین اجتماعی و اقتصادی و معضلات موجود در حقوق عمومی و حاکمیت تعمیم می داید نه فلسفه گونه بیان کردید!
منظور از خطور بقلب چیست؟!
شما واقعا مطمئن هستید که نوشته ادبی در نکوهش بدی ها و ترغیب و تشویق از باب نیکی ها نمودید یا تلاش در باب علم و منطق؟!
تکلیف خواننده روشن نیست؟!
مستدعی است این متن را از نقائص تا حد امکان مرتفع و حد الامکان فایل بندی نموده و غنی تر گردانید!
با تشکر